خرید بک لینک
کاش بازیگر بودم

کارگردان بودم

نویسنده بودم

زیر نظر دوربین نگاه تو

داستان فیلم...

با عشق به دنیا می امدم

نگاه های پر از اشک شوق

با خوشحالی به مدرسه میرفتم

دبیرستانی که قهرمان ورزشش من بودم

در مقابل نگاه تو تک و تنها بین تماشاگرها

در یک دانشگاه در یک کلاس

کنار هم...

نه تو ردیف اول باش من نزدیک جا لباسی

تا عطر پالتو و نگاه دزدانه ک نه

نگاه مستقیمم به تو

دعوا بر سر تو

پاک کردن زخم گوشه لبم با نگاه مضطربت

کات

پاک کردن زخم گوشه لبم...

و باز هم کات...

کاش همیشه این لحظه کات شود

برچسب: نویسنده: باران کاظمیان تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 15:32

صفحه بندی