ازش دور شدمنبودم
نهمین روز از نهمین ماه
وقتی برگشتم
مادرش در و واسم باز کرد
تندی در اتاقش باز کرد
موهای بلندش با چشمای خسته شب بیدارش
چشم برهم زدنی تو اغوشم بود
دستام و گرفت برد تو اتاق
خوابش برد...
اون لحظه فهمیدم منظور حرف پدرم از سختی مسئولیت چی بود...

برچسب:
نویسنده: باران کاظمیان