دلم گرفته دختر مهتاب
دلم گرفته مثل همون واقتایی که عاشق هم بودیم
دلم گرفته مثل اون شبایی که به هم نگاه میکردیم
وسط خط خیابون
دلم گرفته دختر شاه پریون
از این ادم هایی که هیچکس تو نیستی
حالا من موندم این بارون
دیگه نگران سرما خوردنم نیستی؟
من همونم که منتظر پیامش بودی برسه خونه
همونی که وقتی نگاهش میکردی چشمات میبستی تا بیشتر حسم کنی
امشب ادم ها مسخره ام کردن
اخه داشتم با جای خالیت حرف میزدم
من اینجا هستم تا بیای
میدونم که میای...
دختر مهتاب
یادته همیشه میگفتی مواظب خودت باش
من مواظب خودم بودم امروز که اتفاقی نیوفته
حالا که نیستی پس اون همه مواظبت واسه چی بود
ستاره سهیل من کجایی...
قلبم سوخت اما نیومدی
دلم اتیش گرفت اما نیومدی
بیا دستام بگیر
ببین چقدر داغم
میگن از بس زیر بارون نشستم
ولی اونا نمیدونن
تب من از نبود توئه...
درمان من کی پس برمیگردی...
ببین همون رنگی که دوس داشتی رو پوشیدم
ولی نیستی که...
کی از من خوشش بیاد پس...
نمیتونم روی پاهام بمونم بیا و نگه دار منو...

برچسب:
نویسنده: باران کاظمیان