نگران منی

متن مرتبط با «لبخند» در سایت نگران منی نوشته شده است

لبخند

  • نیلوبلاگ

    نیمه شبدارم برمیگردم یک ماه نبودن ندیدنش... به کسی نگیا دلم واسش بدجور تنگ شده احتمالا واسه اولین بار دلم میخواد غذاش سوخته باشه وقتی غذاش میسوزه ابروهاش میره تو هم و لباش غنچه میکنه حرص میخوره خیلی خنده دار و البته ببین خودمون باشه ناز میشه :) کنار جاده رو نگاه میکنم بیست کیلومتر تا شهر مونده... نیم ساعت دیگه... فقط نیم ساعت ای وای اون موجود تازه اضافه شده بهمون یادته اون شب قدر تو مسجد چی میخواستم؟ امروز اون زندگی رویایی رو بیشتر از اونی که میخواستم دارم ببخشید تلفنم زنگ خورده مادره نمیتونم جواب ندم الو جانم مادر... ببخشید کجا بودیم؟ اها هیچوقت فکر نمیکردم به اینجا برسم ناامید بودم... سخت بو...

    ادامه مطلب