
عاشق برف بودم پاهام یخ کرد این همه راه و واسه تو اومدم پاهام یخ کرد تو برفایی که کسی توشون قدم نزده بود یه نگاه به راه یه نگاه به ساعت... دستام دستکش داشت وقتی دارم دستم میکنم... تو ذهنم چندبار تکرارش میکنم وقتی اومد میگم دستات یخ نکنه... دستام دستکش داشت... ولی اوناهم یخ کردن قدم هام سنگین برمیدارم یه چیزی پیدا کردم بسوزنمش تا برسم خونه گرم بمونم دلم... نیومدی سوزوندمش فدای سرت با اشک خاموشش میکنم ...
ادامه مطلب
دفترچه رو برداشتم با خودم فقط دلیلش و میپرسیدم... تو این سن؟چرا؟اصلا مگه میشه؟ وارد مطب شدم ادم های نسبتا عجیب غریب... بلاخره نوبتم شد سلام اقای دکتر یه چند وقته... اینجوری شدم فکر میکنم ازین باشه که... دکتر نمیفهمید اصلا چی میگم فقط ازم یه سوال پرسید عاشق شدی؟ سکوتی که بینمون رد و بدل شد همه چیز و لو داد فقط یه لبخند زدم و : نه اقای دکتر به ما نمیاد این حرفا :) ...
ادامه مطلب